دلبسته ی کفشهایم بودم. کفش هایی که یادگار سال های نو جوانی ام بودند دلم نمی آمد دورشان بیندازم .هنوز همان ها را می پوشیدم اما کفش ها تنگ بودند و پایم را می زدند قدم از ...
  [caption id="attachment_5748" align="aligncenter" width="500"] ماجرای دو دوست[/caption]     دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند.  بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند.  یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.دوستی که ...
  یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا ...
  مرد مسنی به همراه پسر ٢۵ ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلیهای خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد ..به محض شروع حرکت قطار پسر ٢۵ ساله که کنار پنجره ...
  روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از ...
  تو دوست داشتنی هستی اگر ... دردهایت تو را از دیدن دردهای دیگران کور نکرده باشد.   تو زنده هستی اگر ... امیدهای فردا برایت بیشتر از مشکلات دیروز اهمیت داشته باشد.   تو با شرافتی اگر ... آبروی دیگران را ...
  نام : کمال     کلاس :دوم دبستان     موزو انشا : عزدواج!     هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا کار خوب ...
  بی تو بختم دود اندود است و حالم درهم است روی برگ خاطراتم قطره های شبنم است گریه هم دیگر نمی خواهد که آرامم کند در هجوم بی وفایی، دوستی ها مبهم است هر بهار آمد ز باغ و کوچه ی ...
 نام : کمال     کلاس :دوم دبستان     موزو انشا : عزدواج!   هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم. تا به حال من پنج تا ...
  دو دوست با پای پیاده از جاده ای در بیابان عبور میکردند. بین راه سرموضوعی اختلاف پیدا کردند و به مشاجره پرداختند. یکی از آنها از سر خشم؛بر چهره دیگری سیلی زد.دوستی که سیلی خورده بود؛ سخت آزرده شد ...
  یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که می توانست در آسمان بالا ...

سایت هر روز آپدیت می شود. با عضویت در خبرنامه سایت، مطالب جدید هر روز به ایمیل شما فرستاده می شود. لطفا ایمیل خود را در فیلد پایین وارد نمایید...

راهنمای عضویت در خبرنامه (تصویری)

برای عضویت ایمیل خودتون رو وارد کنید

  • تبلیغات متنی
  • تبلیغات متنی

Page Ranking Tool