بی تو در سیاره ی ما مهربانی ها کم است ( مهدی کجایی )

 

بی تو بختم دود اندود است و حالم درهم است

روی برگ خاطراتم قطره های شبنم است

گریه هم دیگر نمی خواهد که آرامم کند

در هجوم بی وفایی، دوستی ها مبهم است

هر بهار آمد ز باغ و کوچه ی ما رد نشد

عندلیبان غزلخوان را چه کاری با غم است

شور و شوقی نیست وقتی نیستی ای مهربان

سینه ی بی کینه ام بی تو سرای ماتم است

روی ماهت تا به کی پنهان بماند، جلوه کن

بی تو در سیاره ی ما مهربانی ها کم است

خرّم آن روزی که می آیی و یک لبخند تو

بر تمام زخم های کهنه ی ما مرهم است

 

فرض کن حضرت مهدي به تو مهمان گردد

ظاهرت هست چنانيکه خجالت نکشي؟

باطنت هست پسنديده ي صاحب نظري؟

خانه ات لايق او هست که مهمان گردد؟

لقمه ات در خور او هست که نزدش ببري؟

پول بي شبهه و سالم ز همه داراييت

داري آنقدر که يک هديه برايش ببري؟

حاضري گوشي همراه تو را چک بکند؟

با چنين شرط که در حافظه دستي نبري؟

واقفي برعمل خويش تو بيش از دگران؟

مي توان گفت تو را شيعه اثني عشري؟

دسته بندی : شعر و داستان
نویسنده : ناصری (مدیر)
آمار مطلب : 2529 بازدید
تاریخ ارسال مطلب : ۱۲ اسفند ۱۳۹۱

یک دیدگاه بنویسید

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.

سایت هر روز آپدیت می شود. با عضویت در خبرنامه سایت، مطالب جدید هر روز به ایمیل شما فرستاده می شود. لطفا ایمیل خود را در فیلد پایین وارد نمایید...

راهنمای عضویت در خبرنامه (تصویری)

برای عضویت ایمیل خودتون رو وارد کنید

  • تبلیغات متنی
  • تبلیغات متنی

Page Ranking Tool